مجنون نامه

دل نوشته های یک مجنون

مجنون نامه

دل نوشته های یک مجنون

من....

تنهاییم را با گریه نشان نمیدهم...

تنهاییم را به زبان نمی آورم...

تنهاییم را با کسی پر نمیکنم...

 

من...

تنهاییم را قورت میدهم...

اما هیچگاه از "تو" گدایی محبت نمیکنم...

من این تنهاییم را دوست دارم...

خواستم این اربعین را کربلا باشم اما نشد

از نجف پای پیاده کربلا باشم اما نشد


آرزویی در دلم ماند و همین بغضم گرفت

خواستم با مادرم در کربلا باشم اما نشد



مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست

به این صحرا که من می آیم از آن اعتمادی نیست

 

به دنبال چه میگردند مردم درشبستان ها

در این مسجد که من دیدم چراغ اعتقادی نیست

 

نه تنها غم سلامت باد گفتن های مستان هم

گواهی میدهند دنیای ما دنیای شادی نیست

 

چرا بی عشق سر برسجده ی تسلیم بگذارم

نمیخوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست

 

کنار بسترم بنشین ودستم را بگیر ای عشق

برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست

 

مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست

تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست


درد ما داغ حسین (ع) است دوایش گریه است.

با طبابت جگر سوخته درمان نشود.

بسم الله

فرصت گذشت خان کرم قسمتم نشد

من سال هاست در به درم قسمتم نشد

یک اربعین دیگر و من ادعای محض

ای خاک بر سرم که حرم قسمتم نشد.

مجنون